ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

197

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) را گفتم تا از پى او برود . پيامبر ( ص ) به بقيع رفت و مدتى آن جا ماند و سپس بازگرديد . بريره پيشاپيش آمد و مرا خبر داد و من آن شب در اين باره چيزى با پيامبر ( ص ) نگفتم . صبح كه گفتم ، فرمود : مأمور شده بودم از بهر اهل بقيع آمرزش بخواهم . نوح بن يزيد مؤدّب و محمد بن صبّاح هر دو ، از شريك ، از عاصم بن عبيد اللّه ، از عبد اللّه بن عامر بن ربيعه ، از عايشه نقل مىكنند كه مىگفته است * شبى ديدم پيامبر ( ص ) نيست . به دنبال ايشان رفتم و ديدم كنار بقيع ايستاده ، مىفرمايد : سلام بر شما ، سلام بر اين خانه كه خانهء مؤمنان است . شما از ما جدا شديد و ما نيز به شما خواهيم پيوست . خدايا ما را از پاداش آنان محروم مفرماى و پس از ايشان ما را به فتنه مينداز . گويد ، آن گاه پيامبر ( ص ) به من توجه فرموده گفت : اى كاش چنين نمىكردى . سعيد بن سليمان از اسماعيل بن جعفر مدنى ، و خالد بن خداش از عبد العزيز ابن محمد دراوردى ، و همگى از شريك بن عبد اللّه بن ابو نمر ، از عطاء بن يسار ، از عايشه نقل مىكنند كه مىگفته است * شبهايى كه رسول خدا پيش من بود آخر شب به بقيع مىرفت و مىفرمود : سلام بر شما باد اى خانهء مؤمنان ، براى ما و شما آن چيزهاست كه وعده داده شده است و ما نيز هر گاه خدا بخواهد به شما مىپيونديم ، پروردگارا مردمى را كه در بقيع غرقد [ 1 ] مدفونند ، بيامرز . محمد بن عمر [ واقدى ] از ابراهيم بن اسماعيل بن عبد الرحمن مخزومى ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) نيمه شبى از بستر بيرون آمد . گفتم : اى پيامبر خدا ، پدر و مادرم به فدايت ، كجا مىروى ؟ فرمود : مأمور شده‌ام از بهر مردمى كه در بقيع مدفونند طلب آمرزش كنم . پيامبر ( ص ) با خدمتگزار خود ابو رافع بيرون رفت . و ابو رافع مىگفت : پيامبر ( ص ) ديرگاهى از بهر آنان استغفار كرد و بازگرديد ، و مرا فرمود : اى ابو رافع من مخيّر شدم به اينكه ميان همهء خزاين دنيا و زندگى جاودانه و پس از آن اقامت در بهشت و يا ديدار خدا و بهشت يكى را برگزينم و من ديدار خداى خود را برگزيدم . محمد بن عمر [ واقدى ] از اسحاق بن يحيى بن طلحه ، از عمرو بن شعيب ، از پدرش ، از جدش ، از قول ابو مويهبه خدمتكار رسول خدا ( ص ) نقل مىكند كه مىگفته است * نيم شبى پيامبر ( ص ) مرا فرمود : اى ابو مويهبه ، مأمور شده‌ام از بهر اهل بقيع استغفار كنم ،

--> [ 1 ] . وجه تسميهء بقيع به بقيع الغرقد آن بود كه آن جا درخت سنجدى ( غرقد ) بود كه بريده شد . - م .